تبليغاتX
دیوونه خونه

 به نام نامی آرزو

دیوونه خونه یک ساله شد. چه زود گذشت. فکرش رو هم نمی کردم با این سرعت بگذره.

 

ای کاش می شد ...

 

 

در فراسوی خیال

 

یک قدم دورتر از بودن و نزدیکتر از رفتن تو

 

به تکاپوی زمان می نگرم

 

به تلاشی جذاب

 

به سکوتی مرگبار

 

به تکاپوی زمان می نگرم

 

ساعتم می خواهد٬ لحظه ها را٬ بگیرد از من

 

لحظه ها می خواهند٬ بگیرند تو را٬ از من

 

ساعتم غرق در خون لحظه هاست

 

قتل و عامی که پایان نپذیرد هرگز

 

تو هنوز اینجایی

 

و نگاهم غرق تو و رفتن توست

 

عقربکهای زمان

 

نیشهاشان زهرآلوده تر است

 

زهرآلوده تر از لحظه ی قبل

 

 کاش می شد ساعت را کشت

 

کاش می شد ساعت را کشت

 

کاش می شد لحظه را تا ابدیت جان داد

 

کاش می شد راه زمان را سد کرد

 

کاش می شد لحظه ها متولد نشوند

 

نمیرند این ققنوسان

 

متولد نشوند

 

کاش می شد آخرین لحظه ی هستی باشد این لحظه

 

کاش می شد تو هرگز نروی

 

تنهایی خلق نمی شد هرگز

 

کاش می شد تو هرگز نروی

 

 کاش تنهایی خلق نمی شد هرگز

 

کاش می شد جاده ها دوار باشند

 

کاش می شد مقصدت اینجا باشد

 

کاش می شد که برگردی یک روز

 

کاشکی می شد ...

 

کاشکی می شد مرد.

کاشکی می شد مرد.

 

|+| نوشته شده توسط هامون در هشتم مرداد 1385 ساعت 2:4 قبل از ظهر |
-------------- Type Writer Status Bar
این وبلاگ را صفحه خانگی کنید