به نام نامی سیاهی
موج سیاه
من همان موج سیاهم
دور افتاده از دریای نور
می خروشم
می خروشم با خیالی باطل
با دلی خسته
چشمهایی بسته
من همان رنگ سیاه عطشم
عطشی برخاسته از اوج سراب
با تلاشی در فهم دروغ
دروغی سنگین
دروغ ِ بودن
من همان خال سیاهم
بر لب معشوق
با تمنایی غرق هوس
هوسی ننگین
هوسی شهوانی
من همان چاله ی دوار سیاهم
که می پوشم رنگ را
می بلعم نور را
من دورترین نقطه ی عالم هستم
آنچنان دور که جز رنگ سیاهم
دگر هیچ نبینند از من
هیچ نفهمند از من
من تک و تنها
در دور دستها
آنچنان دورم
که جز رنگ سیاهی
هیچ نبینم از دنیا
رنگ من رنگ تمام دنیاست
|+| نوشته شده توسط هامون در دوازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 3:33 بعد از ظهر |

