سلام. خوبین. من که زیاد خوب نیستم. چون امروز ، در واقع دیروز - چون حالا که دارم می نویسم ساعت 3:30 بعد از نیمه شب - دوستم از دست من خیلی ناراحت شد. من معمولا اذیتش می کنم. اونم یک کم ناراحت میشه. ولی امروز یا شاید هم دیروز بیش از حد ناراحت شد. در کل روز خوبی نبود و ناراحتی این دوستم هم نحسی روزمو کامل کرد. یک روز خیلی بد. نمی دونم چه طوری ازش معذرت بخوام.
تو به من خندیدی
تو به من خندیدی
نغمه ام را خواندی
باز هم خندیدی
***
من همه غرق خیال
با تو تنها بودم
نامه ای از سر شوق
در پاکتی از شرم و حیا
به تو دادم با لرز، با هیجان
در میان نامه ، نغمه ای تلخ ولی شیرین بود
نغمه ای از سر تنهایی من ، نغمه ای از عشق به تو
نغمه ام را ، بارها خواندم
باز هم می خوانم
به ، چه زیباست
چه عطر آگین است
بوی عطرت ، معنی شعر من است
مست این معنی بودم
مست عطرت
اما ...
***
اما تو به من خندیدی
عشقم ؟؟؟؟!!!
نه ، عشق من زیباست
نغمه ام ؟؟؟؟!!!
نه ، شعر من زیباست
با عطر تو همراه است
باز هم خندیدی
نازنین ، خنده چرا ؟
من ، من تنها ، من رسوا
در میان دریایی از عشق و خیال
دانه دانه کلمات شعرم را
با اشک ، به کاغذ چسباندم
نازنین ، خنده چرا؟
***
نازنین
جمله هایم همه از دل آمد
پس چرا ، ننشست ، بر دل تو
پس چرا
پس چرا ، تو به من خندیدی
دیگه حوصله ی نوشتن و تایپ کردن هم ندارم. امیدوارم خوش باشین و موفق.
|
+| نوشته شده توسط هامون در هفتم دی 1384 ساعت 3:38 قبل از ظهر
|