تبليغاتX
دیوونه خونه

 به نام نامی آزادی

شاید خیلی از شما ها من رو قبالا توی پرشین بلاگ میشناختین. عنوان وبلاگم نیش بود. اونجا با وبلاگ نیش عقاید سیاسی خودمو براتون بیان می کردم که ازاون وبلاگم یه جورایی استقبال هم شد. ولی اینجا می خوام بیشتر از خودم بنویسم. در واقع اینجا می خوام یه جورایی تمرین خود شناسی بکنم. چه طوره برای شروع یکی از اون شعرای سیاسی خودمو که خیلی هم دوستش دارم براتون بنویسم. این شعر برای من بیشتر یه خاطرست تا یه شعر. امیدوارم خوشتون بیاد.

آزادی

من تو را از پس فواره ی خون

قلم بی رنگ صدا

ضجه ی غرای سکوت

در میان ظلمت نور

با نگاه سرخ عطش می خوانم

من دیدم در آینه ی زشت خیانت دیدم

سنگ را بر ساقه ی گل

تیغ را بر گردن نور

دستی از سایه بکوبید هنگام سحر

من تو را از پس دیوار تعصب

تاریکی خشم. سنگینی قلب. خاموشی رنگ

بر فراز کوه ((ما)) می بویم

آزادی

خوشتون اومد. منو که درک می کنین.

با یک شعر نیمه سیاسی شروع کردم. در غیر این صورت خودم شوکه می شدم. آخه عادت کردم وبلاگم سیاسی باشه.از دفعه ی بعد از سیاست خبری نیست.

 

|+| نوشته شده توسط هامون در هشتم مرداد 1384 ساعت 4:0 قبل از ظهر |
-------------- Type Writer Status Bar
این وبلاگ را صفحه خانگی کنید